فراموش کردم
رتبه ویژه: 16
رتبه کلی: 40


درباره من
من هرگز ازخویشتن موجودی ایده آل و آرمانی برای فریب و بازی دادن خود ودیگران نساختم بلکه سعی کرده ام ازهمان ابتدا درکناردیگران موازی با دیگران زندگی کنم ، موازی با دیگران درگریه وخنده و درشادمانی ورنج واندوه مشارکت داشته باشم ولی با چشمانی بازوگشاده مراقب مداوم اعمال وحرکات وتفکرات خود باشم . هرگز خودرا بازیچه ی عوامل وانگیزه های فریبنده ی بیرونی قرارنداده ام بلکه ریشه وعلت را همیشه درخود زیرمیکروسکوپ بصیرت خود قرارداده فقط آن را نگاه کرده وبه آن خندیده ام . وبه برکت این نگاه امروز چشم بصیرت درمن گشوده گردیده وتوانایی بیرنگ کردن فکرشرطی را درخویشتن به چنگ آورده ام

انسان درمحاصره ی «خود» درفضای بسته ای گرفتاراست که همان فضا سبب مسخ شدگی آدمی می گردد . کسی که چشمش به این فضا ی اسارت خویش گشوده گردیده ومراقب مداوم خود باشد می تواند ازمسخ شدگی خود را برحذردارد

انسان تنها زمانی که خودرا ازآشفتگی درونی خویش خلاص نماید به آگاهی دیگری دست می یابد که همین آگاهی مشعل هدایت او خواهد بود واورا ازهرانحراف ولغزشی مصون می دارد .....

انسان زمانی که بتواند بدون قضاوت وهرگونه پیشداوری آلوده ی ذهنی درمورد خود -خودرا در آیینه ی وجود خویش مشاهده نموده و بنگرد به خود واقعی خویش دست یافته است .

زندگی ساده ی آدمی برای او آنگونه غامض وپیچیده ومبهم شده است همانگونه که یک ریاضی دان متبحرفرمولهای ریاضی را می فهمد ماهیت واقعی زندگی نیزبرای کسانی قابل درک وفهم است که به خودشناسی به معنی واقعی رسیده باشند

گران بهاترین ارمغان انسان با خودشناسی رسیدن به آرامش ا ست که ازتمام تنش ها واضطراب ودلهره وبیم و نگرانی ها انسان خودرا با شناخت واقعی خویشتن است که برای همیشه رهایی میدهد


این مطالب برای کسانی نوشته می شود که اشتیاق وافر آگاه شدن را دارند وبا تمام وجود می خواهند خودرا ازکلاف سردرگم مصیبتی که بشرخودرا درآن گرفتار نموده رها نمایند . واگر برا ی کسانی پرسش باشد : آیا میتوان اززندان مصیبت وتیره روزی که انسان درآن اسیرافتاده است خودرا خلاص ورها نمود ؟ می گوییم . آری . می توان وشرط آن رسیدن به « خودآگاهی » است

ترس ازحقارت وپوچی ست که انسان را ناخودآگاهانه گرفتاردرخت تنومند وستبرهویتی کاذب نموده است وبه آسانی نیزنمی تواند خودرا ازاسارت آن درخت خیالی و توهمی خلاص نماید و سرسختانه برای حراست ازخود ، عمرش را قربانی حفظ آن درخت موهوم وخیالی می کند

انسان موجودی ست ازاد ، چون پرنده ، چون با د وچون ابر اما آن ازادی که انسان برا ی خودش دربند وحصارمعین می کند ومی آفریند آزادی انسان نیست بلکه فضای تناقض وتضاد ومشاجره ی اوست . آزادی واقعی را هرانسانی باید درخویشتن کشف نماید . آزادی تعیین شده ی بیرونی آزادی دیگران را نقض میکند وبرای آدمی مرز می سازد . اما آزادی درونی انسان ودیعه ایست که تمام انسان ها دراین آزادی یکی هستند . باکاوش عمیق درخویشتن است که انسان به آزادی واقعی دست می یابد


انسان ناآگاهانه کلافی به نام زندگی ؛ میل وامید وآرزوها ، ورنج واندوه ومرارت ها ، وستیزوجدال را برای خود ساخته وقرنها دراین کلاف مخرب خودرا با قهروخشونت اسیروزندانی نموده است ، باید این کلاف سرسخت را درهم شکسته وخودرا ازاسارت این زندان رها نمود . تازمانی که ازاین فضای جهنمی آزاد ورها نشویم ، ما گرفتارزندانی هستیم که جز ظلمت وتاریکی نیست . رهایی اززندان ذهن است که چشم انسان را به روشنایی ونور می گشاید ودرک بی واسطه ی حقیقت را برای آدمی امکان پذیرمی نماید

تنها سکوت درون پل ارتباط انسان تا بی نهایت وتا خداست


انسان موجودی شرطی ست وکسی که نسبت به شرطیت خویش وقوف نداشته باشد بازیچه ی بی چند وچون وبی اختیار محتویات ذهن خویشتن است ، تنها کسی که نسبت به این امرآگاهی لازم را داشته باشد می تواند مهاری به ذهن خویشتن زده ودربرابرتمایلات خوب وبد خویش « نفس تمایلات به دلیل مرضی بودنشان درانسان قابل ابهام وتردید وتامل هستند » خودباخته ی ذهن نشود

ذهن پیچیده ترین پدیده ی القایی دروجود آدمی ست که جز قدرت با طیف وسیع آن - را نمی شناسد وهمین مرکزتوهمی دروجود انسان است که اورا برای به چنگ آوردن وشدن به بهایی بسیارگزاف کورکورانه به جلو پرتاب می کند ، شاید فهم هیچ واقعیتی برای آدمی مهم ترواولی ترودگرگون کننده ترازشناخت ماهیت ذهن درخودش نباشد . ذهن مرکزی تحمیلی وخودساخته دروجود ماست که فقط با قدرت سیراب واشباع می شود وآدمی اگرچشمش به این مرکزکاذب درونی گشوده نشود ، فعل وانفعال وبازتاب ها وعکس العمل های آن را درخود مشاهده نکند اگرفرهیخته ترین اندیشه مند نیزباشد ، این مرکزخیالی درونی ست که وی را دچار سراب فریب نموده وبازی میدهد . این ذهن شرطی ست که آدمی را با هزاران خدعه ونیرنگ وفریب برای استمرارخود به سوی سرابها روانه میکند واورا با هزاران دسیسه توجیه ، وظیفه مند حفظ وبقای خود می نماید . نیازنیست که بخواهیم دربرابراین واقعیت ، سرسختانه جبهه گیری کنیم . جبهه گیری یعنی غرق شدن بیشتردرمردابی که خودمان ناخودآگاهانه برای خود آفریده ایم وناآگاهانه نیزسرسپرده ی این مرداب مخوف می شویم . واقعیت ، واقعیت است وتوسط ما ، تغییرناپذیر است . راه درست این است که واقع بینانه به اعماق وبه پنهان وجود خود رخنه نموده واین موجود زیرک را درخود ببینیم . وبادیدن ومشاهده ی آن ، خودرا ازاسارت وبرده گی این پدیده ی شوم نجات دهیم .


ما ازدنیای دیگری حرف می زنیم ؛ دنیایی بکروناشناخته که دردرون یکایک انسانها به ودیعه نهاده شده وهرکس توانایی کشف آن را درخویشتن دارد . دنیایی که ازتمام تضادها ، وستیزوجدال ورنج وغم ها مبراست ودرآنجا انسان دمادم تازه ترین پدیده هارا کشف می کند . آنجاست که آدمی تازه مفهوم ومعنی عشق را می فهمد وبا کشف عشق ازجهان ارزشی خویش فراترمی رود . آنجاست که زندگی مفهوم واقعی اش را به آدمی نشان میدهد وانسان با رها شدن اززندگی ارزشی به مقامی الوهی می رسد .

اگرچه اغلب واکثریت مردم ازمحدوده ی فکری خویش فراترنمی روند ودرباره ی آن چیزی هم نمی دانند ولی سوال اینجاست آیا مغزانسان توانایی هایی هم غیرازاین توانایی معمول وشناخته شده که همان قدرت تفکرواندیشیدن است دارد یاخیر؟ می گوییم ؛ آری . مغزانسان توانایی های خارق العاده دیگری نیزدارد که آن توانایی شگرف را زمانی آدمی درخویشتن می تواند درک کند وبفهمد وتجربه کند که ازفکرمعمول وشناخته شده فراتربرود . سفربه ماورای فکربرای انسان امکان پذیراست آن هم زمانی که انسان با آگاهی ووقوف کامل به خویشتن حصارفکررا درخود درهم شکسته وازاسارت فکرخودرا رها نماید به فضای دیگری وارد می شود که فضای معمولی نیست . فضایی بکروناشناخته است . دنیایی پاک ومبرای ازتمام انحراف وآلودگی ها ست


جوشش هرفکردرضمیرانسان بطورناخودآگاهانه ، آدمی را اسیرخود میکند . هرقدرسطح آگاهی واطلاعات فرد پایین باشد ویا بالا ، فکر باتمام نشیب وفرازوزیروبم ها وبا تمام بارمنفی ومثبتش « که همه ماحصل همان فکرهستند » یکایک آدمیان را درمحاصره کامل خود دارد . فکری که درآدمی جوشش کرده ووی را دربند خود نگاه می دارد یک فکرسطحی وحباب روی آب است اگرچه آدمی آن را درخود بسیارعمیق ومتعالی بخواند . درمیان تمامی انسان ها هرکس نیزبازتاب فکررا برای خود «وحی منزل» تلقی می نماید ، اما راه رهایی ازفکرسطحی نیز برای انسان وجود دارد .


انسان ذاتآ موجودی متناقض ودوگانه نیست بلکه این تناقض ازره آوردهای ذهن ویا بهتراست بگوییم همان ذهن شرطی است وتازمانی که آدمی درمحاصره ی این جبرمتناقض باشد هرگز نمی تواند «وحدت ویگانگی» را درک کند واگرازیگانگی ووحدت گفتگو میکند این لقلقه ی زبان اوست . باتخریب ذهن ورهایی کامل ازاین هویت پوشالی ما می توانیم بیرنگی ویگانگی انسان را درخویشتن کشف کنیم . اگرازنظرگاه فلسفی بگوییم انسان موجودی متناقض ودوگانه است پس زمروحدت ویگانگی چیست ؟...

با آزادی بی قیدوشرط -رهایی مطلق ازتمام قید وبندها - است که آدمی به تعالی وکمال می رسد وحصارهای پیرامون خود را ازهم می گسلد وبه سرزمین ناشناخته ها وارد می شود

چندان به فکرخود اعتماد مکن چون فکرپدیده ای شرطی وبرنامه ریزی شده وموروثی دروجود انسان است که جزآشفتگی وسرگردانی وسردرگمی ونگرانی را نمی شناسد (فکرانسان ابتروشکسته نگراست وتوانایی نفوذ به عمق هیچ موضوعی وپدیده ای را ندارد ) وماغالبآ فکرشرطی را درضمیرخویش باکسب شاخه های متعدد دانش وآگاهی تقویت نموده وتعالی میدهیم وازماورای فکردرخویشتن آگاهی لازم را نداریم .

تجربه ی سکوت درون ، تنها با غیبت وعدم حضورفکرامکان پذیراست چون فکرپدیده ای آشوبگروسرگردان درضمیراست وتا درضمیرانسان حضورداشته باشد آدمی گرفتارفکرسرگردان خویشتن است وازکشف سکوت درونی غافل میماند .

آدمی مسافری ست که ازتولد تا مرگ فیزیکی لحظه ای ودمی ازسفر بازنمی ایستد . اگردرایده آل ترین ومعنویت بخش ترین مکان ازحرکت بازماند دچارانجماد وفساد گردیده است . حتی اگرمکان توقفش بخشش وسخاوت باشد . سخاوت وبخشش نیزبرای یک مسافر رازی ست که باید گشوده گردد . حال ای مرد مسافرهرقدرسبک بارباشی ، برای سفرسبک بال تروآزادتری . پس اگرزندگی نیزتورا وزنه ای ست ، راززندگی را برای خویشتن بگشا وازاسارت خودرا رهایی ببخش .


شخصیت واعمال ورفتارانسان ماحصل افکاراو وفکرآدمی بازتاب ذهن و ضمیرشرطی وبرنامه ریزی شده ی او ست

اگرچه بعضی از اندیشه مندان انسان را موجودی پیچیده ومبهم می انگارند . اماواقعیت این نیست وانسان زمامی که خودرا ازپیچیدگی درونی « ذهن شرطی» خویش رها نماید تازه درمی یابد که موجودی بسیارروشن وشفاف وغیرمبهم است .


از آنچه می بینم ، می گویم ومی نویسم ؛که به همه کس مربوط وبه هیچکس مربوط نیست . اگردرخویشتن آنرا به آنی یافتی پایکوبان درجشن وسروروشادمانی هستی سهیم وشریکی و اگرنه ازارتباط با جشن وسرور هستی بی نصیب و محروم......
لاهوتیان ( whoop )    
آلبوم: برای خودم
   
عنوان: سیب........ 0 می‌پسندم  
سیب........
کد برای مطالب، وب سایت و وبلاگ: بازدید کل: 156 بازدید امروز: 1
توضیحات:
بار اول که گره خورد نگاهم با او

سیب های دلمان ریخت زمین

هیچکس آنجا بود؛

هردومان بی خبر از حادثه ی آینده

غافل از رسم غریبی که خدا دارد دوست و همه باخبریم

عاشقانه گفتم: سیبها را بردار ؛

ولی انگار

سیبها را له کرد

و کشیدم بر دار!


بعد از آن فهمیدم

سیب میوه تکراری یک فصل است

همچنان که پاییز میوهاش بی برگی است

و تنهایی و برف میوه ی فصل زمستان

و بهار ، میوه اش سرسبزی است...


این درخت است که باید بنشینم زیرش

و بفهمم آن را؛

و بدانیم نیوتن

تنها

راز یک سیب خراب را فهمید


خوب حالا نوبت ماست...  
 

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
توجه:فروش ویژه قطعات تفکیکی درشهرآچاچی 09194114811 توجه:فروش ویژه قطعات تفکیکی درشهرآچاچی 09194114811 آهنگ جدید حسام بختیاری به نام عشق اولم نرم افزار حسابداری محک فریبا این برنامه تا زمان ظهور آقا امام زمان (عج) دائمی و همیشگی می باشد .(لطفاً اطلاع رسانی کنید) خواب باران کلیه لوازم (چاپ محسن ) بصورت یکجا بفروش میرسد. ویژه ورزشکاران ومربیان شهرستان میانه برای اولین بار درمیانه فروش لوازم آشپزخانه صنعتی لوازم رستوران وکافی شاپ, خمیرگیر,ترازوی دیجیتالی. چرخ گوشت صنعتی , سبزی خردکن کره گیر,خمیرگیر. قفسه فروشگاهی آدرس فروشگاه میانه خ برق جنب مسجدامام رضاع وحیدنیا۰۹۱۴۳۲۳۳۶۲۵